نقالی ( برخوانی ) یکی از شیوه های نمایش ایرانی است که حضورش پیش از فروپاشی دودمان ساسانی ، در تاریخ به ثبت رسیده است . اگر چندی تاریخ گذشته را ورق بزنیم و به اسناد معتبر در این حوزه رجوع کنیم، به روشنی درمی یابیم که نقالی از جمله شیوه های نمایشی است که مردمی بوده و همگان ارادت ویژه ای به آن داشتند . ... گمان می رود که پیش از فروپاشی دودمان ساسانی ، قصه سرایی موزون همراه با ساز( اغلب با چنگ ) رایج بوده است ، و روایتگر به مناسبت ، صورت های متفاوتی از گفتار به آواز و از آواز به گفتار را دنبال می کرده است . مسیر اینگونه نقالی آوازی را به " قوالی " تعبیر می کنند . همین قوالی با آغاز ورود تازیان در ایران ،شاید به دلیل محدود شدن و گاه ممنوع شدن موسیقی! ، همراهی ساز را از دست داد و از آن تنها نقل واقعه باقی ماند ؛ بدین ترتیب " نقالی " دوره اسلامی تلاش کرد که به نوعی شکل نقالی ایرانی باستانی رادر خود حفظ کند و از آن برای پرورش نقلی به نام " نقالی مذهبی " بهره ببرد ... در اسناد دیگری درج شده که توجه عمومی به هنر نمایی نقالان ، شاعران را واداشت تا جز " خنیاگران " ( که در مجلس ها قوالی هم می کردند و قول های شاعران را با ساز و آواز می خواندند ) از برخی نقالان هم برای منتشر کردن شعرهای خود یاری بخواهند . نام دیگر نقالان ، " راوی " هم ثبت شده است . به عنوان نمونه : رودکی به دو تن از راویان به نامهای " مخ " و " راذل " اشاره می کند و نیز نظامی عروضی ازدو راوی فردوسی به نام های " علی دیلم و راوی بودلف "نام می برد. تاریخ گزاران خبر می دهند که در این دوره هنوز مردمانی وجود داشته اند از بازماندگان خاندان های ایرانی اصیل ، که سینه به سینه حافظ و راوی افسانه ها ، قصه ها ، اسطوره ها و آیین و سنن باستان بوده اند و " دهقان " یا " دهگان " نامبرده میشدند ومحرزاست که تعدادی از کتاب های افسانه ای ایران از روی نقل های آنان جمع آوری شده است . فردوسی هم که شاعر فهیم و دقیق و امینی بوده است در شاهنامه، بارها اشاره می کند که بسیاری از داستان هایش را از گفته های دهقانان به دست آورده و از چند تن به صراحت نام می برد : دهقان چاچ ، آزاد سرو ، شادان برزین ، بهرام ، مرزبان هری ، شاهوی و ... اسدی طوسی در گرشاسبنامه و فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین چند بار اشاره می کنند که داستان خود را از دهقانان و راویان برداشت کرده اند . .. همچنین " سمک عیار " از روی نقل ها و روایات یک نقال به نام صدقته بن ابی القاسم شیرازی جمع آوری و ثبت شده است. ... در روزگار صفویه سندی هجو آمیز موجود است از " عبید زاکانی " که در آن از قصه گویان هم نام می برد.
سیاحت گران زیادی از جمله سرجان مالکم ، وحتی شاردن- که شش بار به ایران سفر کرد- در سیاحت نامه هایشان به روایتگری در ایران اشاره می کنند و سپس نقالی های مذهبی مانند : حمله خوانی – روضه خوانی – پرده داری – صورت خوانی مناقب خوانی پس از فروپاشی دودمان ساسانی از سر گرفته شد و برگرفته ازشکل نمایشی گذشته برقرار شد . ...
اما با گذشت دیر زمانی از سیر خلاصه وار چگونگی نقالی در ایران ، باید اذعان نمود که دیگر نجوای مرشدان نقال که در قهوه خانه ها و میدانگاه ها هر شب مردم را به پای وقایع شان می کشاندند و آنان را به هر حربه ای که شده با هم آشتی می دادند تا در مجموعه ای در کنار هم بودن را تجربه کنند و یاد تاریخ باستانی شان را پاس بدارند ، دیگر نامی نیست ! نقالان، هویت و شناسنامه زنده تاریخ و ادبیات و فرهنگ باستانی مان بودند . آنان صرفا نقل نمی کرند، بلکه اهداف گونه گونی را درتوسعه فرهنگ اجتماعی مد نظر داشتند! آنان یاد آور می شدند که با گذشته ارتباط داشته باشیم و بزرگان و اندیشمندان و قهرمانان را از یاد نبریم . حماسه ها
، جنگ ها ، شورش ها ، سیاست های اجتماعی را علاوه بر نقل در ذهن زنده نگاه داریم و هر نقلی را چند روز متوالی ادامه می دادند تا مردم در پایان هر بخش از نقل ،به تفسیر و تحلیل آن واقعه روی بیاورند . در حقیقت قهوه خانه ها ،جایگاهی برای بازاندیشی بود تا جغرافیای انسانی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی گذشته مان را ببینیم و بشنویم ودر رویارویی با آن به تفکربنشینیم و درس فراگیریم و حقایق تلخ و شیرین را ره توشه آینده مان قرار دهیم وبا حضورمان در قهوه خانه ها و هر کوی و برزنی ، بودن مان را اثبات کنیم ... حال در قهوه خانه هامان چه کسی از بازماندگان نقل و نقالی، برایمان گذشته را در خاطر متبلور می سازد؟ دیگر نام و یاد نقل سهراب کشی ، شیرزاد کشی ، اسفندیار کشی ،امیر ارسلان نامدارو آن آیین و سنن فرهنگ ناب ایرانی - آریایی از یادها زدوده شده و پیش می رویم که هم گذشته مان و چه بسا خودمان هم به فراموشی تاریخ بسپاریم . !!! ای وای بر ما که با خود چنین می کنیم !!!
اگر این اصل اساسی را بپذیریم که تئاتر از یک سیستم آموزشی و دانشگاهی و چه بسا از یک روند آکادمیک ( علمی ) پیروی می کند ، پس در حوزه نقد تئاتر می توان به صراحت اعلام داشت که ، منتقد با رویکردی علمی سروکار دارد و برای نقد این حوزه نیازمند است که جنبه های علمی این تخصص را مورد کارشناسی قرار دهد و عناصر موجود در آن را کاویده و بشناسد .از این زاویه می توان پذیرفت ، همانطور که جامعه تئاتری مان با علوم تئاتری (نمایشی ) رو به رو هستند ، پس به یقین برای تفسیر و تحلیل و بررسی یک اثر تئاتری می توان از چشم انداز علمی به تئاتر نگریست. با این چشم انداز برای نقد هم نیاز به کدها و فاکتورهایی است که منتقد باید از آنها برای سنجش علمی اثر در نقدش لحاظ کند .
به گمان نگارنده در ابتدا آنچه که ذهن مخاطب این پزوهشنامه را به خود معطوف می دارد ، همانا تعریفی مشخص از " نقد " است .
• در باب نقد و نقادی :
• در فرهنگ نامه فارسی به کوشش دکتر محمد معین ، نقد بدین شرح درج شده است :
" نقد : جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره – تمیز دادن خوب از بد – آشکار کردن ، جدا کردن و باز شناختن محاسن و معایب سخن .
نقاد : آنکه درم و دینار سره را از ناسره جدا کند – آنکه خوب و بد را از یکدیگر تمیز دهد، " طبعی نقاد و ذهنی وقار و نظمی سریع و خاطری مطیع داشت "(معین . محمد . " فرهنگ فارسی". جلد چهارم . انتشارات سرایش . چاپ هشتم . 1371 . تهران . ص 6- 4785)
• در فرهنگ نامه عربی به فارسی از کتاب " المعجم العربی الحدیث "به کوشش دکتر خلیل جر ، نقد بدین شرح درج شده است :
" النقد : هنر تمیز دادن سخن نیکو از سخن بد – در درهم ها و جز آنها نظر کردن تا خوب آنها را از بد جدا کردن ."( جر . خلیل . " فرهنگ عربی – فارسی . " المعجم العربی الحدیث " . برگردان : سید حمید طبیبیان . تهران . جلد دوم . انتشارات امیر کبیر . 1381 .. ص 2071 )
• " در فرهنگ نامه فرانسه "روبر" ( Robert) ، واژه کریتیک( Critique) ( به انگلیسی Critic)، هم به معنی نقد و انتقاد و هم به معنی ناقد و منتقد آمده است . " آزمون یک اصل ، یک عمل ، به منظور داوری ارزیابانه ، از دیدگاه فلسفی یا زیباشناسانه – داوری زیباشناسانه : هنر داوری کارها و تولیدهای روحی ، ادبی و هنری . – داوری یک اثر هنری ، یک اثر معنوی . – داوری هوشمندانه ، اخلاقی ، داوری اخلاق و خصیصه های یک اثر . – داوری اصالت یک متن از دیدگاه فلسفی – گرایش روح به برقراری داوری های جدی و ناخوشایند [ انتقاد کردن ] – داوری بدبینانه و ... – شخصی که به داوری تن در دهد و کارش این است – کسی انتقاد می کند و محکوم می سازد – کسی که ارزش ها ، کیفیت ها و اشتباهات و خطاهای یک اثر روحی [ ادبی و هنری ] را تعیین کند – کسیکه ارزش منطقی یک ادعا و اصالت یک متن اثر هنری ) را می آزماید [ یا مورد تایید قرار می دهد ] – شک اصولی و آزمون شخصی بر روی یک اثر روحی . – کسی که انتقاد می کند و نکات منفی را می آزماید." ( آیت اللهی . حبیب الله . "شیوه های مختلف نقد هنری. انتشارات سوره مهر (حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ) . تهران . چاپ اول . 1384. . صص 18- 17)
• " نقد ، واژه ای که به وسیله قوم لاتین از یونانی ها به وام گرفته شده ، لاتین کریتکوس ( Criticus) ، از یونانی ( Kritos ) از مصدر (Krinein) به معنی داوری کردن . ( فعالیتی است که به داوری اثر می پردازد ، به ویژه ارزشگذاری منطقی و مستدل . " (همان منبع . ص 167)
• در کتاب " مبانی و روش های نقد ادبی " به کوشش دکتر نصرالله امامی در باب نقد و انتقاد به شرح زیر آماده است :
" واژه نقد معانی متعددی دارد ، سره گزینی ( انتخاب نیکو و ناب از هر چیز ) ، ارزیابی و سنجیدن ، به محک زدن ، خوب و بد چیزی را نشان دادن ، بهین و بهترین را برگزیدن . واژه نقد ، گاه مترادف با انتقاد به کار می رود ولی در عرف و کاربرد متداول زبان ، تفاوت محسوسی میان نقد و انتقاد به چشم می خورد ؛ یعنی انتقاد را غالبا در مفهوم بیان کاستی های یک چیز و خرده گیری از کاری یا کسی می آورند ، در حالی که نقد را چنین مفهومی به کار نمی گیرند و آن را برای ارزیابی امور و آثار ذهنی ، فکری ، هنری و فرهنگی مورد استفاده قرار می دهند . گفتنی است که واژه انتقاد نیز گاه در مفهوم گسترده تر خود به کار می رود و در چنین حاتی مترادف با واژه نقد آورده می شود . هر دو واژه نقد و انتقاد معادل واژه انگلیسی ( Criticism) هستند . واژه مذکور نیز در زبان انگلیسی تقریبا وسعت معنا و مصداقی به اندازه واژه های نقد و انتقاد در زبان فارسی دارد . کسی را که به نقد یا انتقاد می پردازد ، ناقد یا منتقد می گویند و این دو واژه را غالبا مترادف یکدیگر بکار می برند . " (امامی . نصرالله . مبانی و روشهای نقد ادبی . انتشارات جامی . چاپ دوم . 1377. صص 12- 11)
• " در خصوص ریشه های معنایی دو کلمه نقد و معادل لاتین آن نکته ای جالب توجه وجود دارد : در شرایطی که واژه نقد به معنای " جداکردن سره از ناسره " است و مستقیما به نفس سنجش و ارزیابی اشاره می کند ، کلمه critique از نام چوبدستی هایی به عاریت گرفته شده است که در یونان باستان برای حفظ نظم و آرامش در جشنواره ها بکار می رفت : " یونانیان باستان در زمان رقابت ها داورهایی انتخاب می کردند که در مورد پیروزی داوطلب ها تصمیم می گرفتند و مسئول ساکت کردن تماشاگران بودند . آنها به چوبدستی هایی به نام mrtastigonome یا critoe مجهز بودند که critique از آن می آید " . دیگر اینکه بر خلاف زبان فرانسوی و انگلیسی ، خوشبختانه زبان فارسی بین این دو کلمه تفاوت قایل شده است . در زبان فرانسه نقد کردن می تواند در معنای عام به معنای برشمردن عیوب یا " ایراد " گرفتن باشد . همچنین می تواند به معنای ناخشنود بودن باشد : " فرهنگ لیتره بیان می کند که یک فرد منتقد " مردی است که همه چیز را از نقاط منفی آن می بیند " مثلا وقتی در زندگی روزمره به کسی می گویند " همه اش نقد می کنی " به این معنی است که " تو هرگز خشنود نیستی". اما علی رغم این برتری معنایی واژه در زبان فارسی امری که در حوزه اصطلاح شناسی هنری به ندرت رخ می دهد – متاسفانه یکی از اصلی ترین جنبه های آسیب نقد تئاتر در ایران آن است که برخی منتقدان به تفاوت بین نقد و انتقاد توجه نمی کنند و از نقد " چماقی " برای انتقاد صرف از هنرمند می سازند که عکس العمل منفی هنرمند را در پی می آورد و فضایی مسموم بین هنرمند و منتقد ایجاد می کند . در حالیکه لازمه یک نقد مصفانه توامان دیدن جنبه های مثبت و منفی اثر و در نظر گرفتن و بر شماردن محدودیت ها و امکانات هنرمند است . "( جلالی پور . بهرام . " نقد تئاتر به مثابه دستگاهی ارتباطی " . فصلنامه هنر . تهران . نشر مرکز مطالعات و تحقیقات هنری . پاییز 1385 . شماره 69 . ص 76 )
• در کتاب " فرهنگ اصطلاحات ادبی ،" به کوشش ام . اچ . ایبرمز ( M. H.Abrams) نقد بدین گونه تعریف شده است : " نقد ، اصطلاحی است کلی برای مطالعاتی که موضوع آنها تعریف ، طبقه بندی ، تحلیل ، تفسیر و ارزیابی می شود . " ( ایبرمز . ام . اچ . " فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی " . برگردان : سعید سبزیان . تهران . انتشارات رهنما . 1384 . ص 66)
• " نقد یا ( critique ) ، ( critichk انگلیسی ) به معنای جدا کردن سره از ناسره ، خوب از بد ، خرد کردن یک کل و ... است و در ادبیات و هنر کاربرد فراوانی دارد . کسی را که به این معنی می پردازد ( و از آن پیشه و حرفه ای ساخته است ) منتقد می گویند . وظیفه نقد و منتقد ، آشکار کردن نواقص و معایب یک اثر ، ادبی یا هنری ، به منظور راهنمایی ادیب و یا هنرمند و نیز قابل فهم و درک بیشتر کردن اثر ، نزد همگان است . نقد همیشه یک سر مهربان و یک سر خشن و زهر آلود دارد . منتقد باید از بسیاری از دانشها که به نحوی به ادبیات و یا هنر مربوط می شوند آگاه باشد ، و از نظر و عقیده شخصی دوری کنند .( شیوه های مختلف نقد هنری . ص 223)
• جدی ترین مشکلی که درابتدا در زمینه نقد و نقادی وجود دارد ، ناشی از تعریف یک جانبه ی نقد ( یعنی نقد به معنی انتقاد صرف ) است ؛ زیرا به دلیل عدم درک از مفهوم نقد ، بسیاری در جامعه به مساله بیان " انتقاد صرف " در این حوزه می پردازند . از نظرنگارنده بایستنی است که در ابتدا تعاریف مشخصی از نقد تجزیه گردد .
نقد یکی از روش های مهم به منظور ارزیابی مفاهیم ، پدیده ها و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است . فوکویاما ( اندیشمند پست مدنیست ) درباره نقد می نویسد : " نقد ، روش بررسی در فرایند گیرندگی و دهندگی ذهن است که در ارتباط دو سویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل می گیرد . " ( فوکویاما ." نقد در فرایند بررسی " . برگردان : الهام دادرس .تهران . انتشارات اندیشه . 1368 .. ص 39)
" از منظری نقد به معنای " سخن سنجی " بکار رفته است . در زبان فارسی این اصطلاح از حرفه صراف ها گرفته شده ، چون " معیار یابی " معنای " عیار گیری " هم دارد . تشخیص سخن سره از ناسره از حرفه صراف ها آمده است . در زبان فارسی حتی تا بدان پایه پیش رفته اند که به شاعر " صیاد معانی " و به منتقد " صراف معانی " گفته اند . این کلمه از زمان های قدیم در فارسی و تازی در مورد شناخت محاسن و معایب به کار می رفته است . همیشه " محاسن " ارجح بر معایب بوده است . یکی دیگر از معانی نقد " عیب جویی " است . " عیب جویی " از لوازم " به گزینی " است و از ایام قدیم در اصل کلمه بوده است . اما باید به یاد داشت که نقد از منظری " دانش و از ساحتی فن " است . منتقد صاحب دانش و فن خصوصیاتی دارد . اگر کسی فاقد این صفات باشد نمی تواند نام منتقد را بر خود بگذارد . اولین و اساسی ترین و یکی از مهم ترین صفت های منتقد این است که " سجایای اخلاقی " داشته باشد و از حب و بغض بپرهیزد . کینه ، عناد ، حسادت ، حس حقارت ، دشمنی ، خود بزرگ بینی و ... از بلایای جان منتقد است . اگر از سطر سطر نوشته چرک و کثافت سر ریز کند و به جای هرس کردن ، شمشیر زنگی مست را به دست گیرد ، نقد مخرب است . ویرانگر است ، قرون وسطایی است . این نقد بیش از آنکه تاثیرش را بر هنرمند خلاق بگذارد ، شخصیت خود منتقد را ویران می کند . شخصیت منتقد در ساخت کلمه و زاویه دید او نهفته است که مخاطب فورا آن را کشف می کند . منتقد مانند مادر یا پدر یا فرزندی مهربان است .اساسا نقد می نویسد چون اثر را دوست دارد . منقدی که با اثر ارتباط برقرار نکرده ، حق ندارد آن اثر را نقد کند . او ممکن است تازیانه هم به دست گیرد ، اما تازیانه مادرانه ، با تازیانه زندگی مست تفاوت صوری و ماهوی دارد . برای نمونه بر صحنه ای از فیلم " راه " را اشاره می کنم . پدر وقتی از زندان می آید و می فهمد که همسرش خطا کرده ، تصمیم می گیرد او را به جایی دیگر ببرد و آنگاه مجازاتش کند . این مرد کرد که سرشار از غیرت و تعصب است ، مهربانی را از یاد نبرده است . پدر ، همسر و فرزند به راه می افتند . زن بیمار است ، برف و کولاک و سرما بیداد می کند و اگر زن به خواب برود ، دیگر هرگز بیدار نخواهد شد . پدر از فرزندش می خواهد مادر را با کمربند بزند ، بزند تا نخوابد ؛ نخوابد تا نمیرد . فرزند مهربان مادر را می زند . درد در رگ های می پیچد . اما مادر می فهمد که این تازیانه مهر است که برای حیات او فرود می آید و فرزند می گرید چون دوست ندارد که مادر بمیرد . مخاطب همگام با این اتمسفر نفس می کشد . آن را می فهمد . هرگز تازیانه پسر را به بیرحمی تعبیر نمی کند . آن را انتقام جویی کودکانه یا عناد جاهلانه نمی بیند . نقدی که چنین تازیانه بزند ، نقد موثر است . اولین تاثیرش بر صاحب اثر است . او می فهمد که برای تداوم حیات و رشد و بالندگی این تازیانه ها فرود می آیند . نقد موثر در صورت و ماهیت ، ساختی مهربان و همگام دارد . این زاویه دید موثرهم کمک کننده به مخاطب است هم یاریگر هنرمند است و هم شخصیت هنرمند را عیان می کند. اما نقد مخرب ، ویرانگر است ، وحشی است، هتاک و وقیح است . صورتش کریه و ماهیتش سیاه است . اساسا به محاسن عنایتی ندارد یا در حد فرمالیته به آن می نگرد . در پی " بهین چیزی برگزیدن " نیست ، فقط " عیب جو" است . معایب را قد و اندازه " آنچه من می گویم " ، " من حکم می دهم " ، " باید چنین باشد " ارائه می کند . ای بسا که محاسن را معایب جلوه دهد .
ما می دانیم که " شخصیت " خود منتقد در نوع نقدی که می نویسد بسیار موثر است و مخاطب در برخورد اول به آن توجه می کند . منتقد شکست خورده ، جامانده که نسبت به همه عناد دارد به گفته " ج . پولاک " ( منتقد بزرگ آمریکایی) ؛ " منتقد ، کسی است که از هر دو پا فلج است و سعی می کند به دیگران دویدن یاد بدهد " .
نقد مجموعه ای از" معیار" هاست ، معیارها و محک ها در طول تاریخ ، تغییر و تحول پیدا می کنند . هر هنرمندی معیار خاص خودش را دارد . منتقد ابتدا باید آن معیار را کشف کند ، اگر صراف معانی باشد و اگر به " دانش " و " فن " مسلح باشد ، بی تردید بسیار به نقد موثر نزدیک شده است . هیچ هنرمند عاقل و شایسته ای نیست که از یاری دیگرا خود را بی نیاز بداند . اما وقتی نقد از دایره انصاف خارج می شود ، پا به وادی " نقد مخرب " می گذارد . منتقد مخرب ، بیماری است که باید درمان شود . فقط ممکن است لحظه ای هنرمند را بیازارد . همین و بس . فورا فراموش می شود . ما نمی توانیم منکر شویم که بسیاری از هنرمندان ، شیوه ها ، مکتب ها و ... را اولین بار منتقدان کشف کردند و به مخاطبان معرفی کردند . نقد موثر ، نه نقد ستایشگر است ، نه سنگسار کننده . بلکه توصیف و تحلیل منطقی است از اثر هنری بر مبنای " ضابطه " !
منتقد موثر در حقیقت و اصالتا یک زیبایی شناس اصیل هنر است . اگر به ریشه معانی نقد توجهی داشته باشیم ما از منتقد صفاتی را طلب می کنیم که سرلوحه آنها " انصاف و عدالت " است . سپس می خواهیم که او " اشراف به موضوع " داشته باشد و حتما " بی طرفی " را رعایت کند . منتقد تئاتری که اشراف به موضوع دارد ، حتما با تمام عناصر تشکیل دهنده درام آشناست . تاریخ هنر تئاتر جهان را می شناسد . به تئاتر کشورش تسلط دارد . با دنیا در ارتباط است و رخدادهای جدید تئاتری را می شناسد . پر مطالعه است . با دیگر هنرها آشناست . مکتب شناس است . سبک را می فهمد ، آرمانگراست وحتما آیین نگارش می داند . چنین منتقدی حتما خوب می فهمد که که هر اثری را نمی توان با " قواعد ارسطویی " سنجید و مثلا " تراژدی مدرن " با " تراژدی کلاسیک " فرق دارد ، چون معیارها و محک ها تغییر و تحول پیدا کرده اند . پس او ناچار است که معیارهای صحیح و مورد وفاق را بشناسد . نقد موثر پا از دایره " انصاف و عدالت " و " بی طرفی " بیرون نمی گذارد . او اگر در حیطه نقد " ما قال " سخن می گوید ، هرگز به نقد " من قال " نمی پردازد . این نکته هم بدیهی است که شخصیت هر هنرمندی هم در اثرش نهفته است . اما محال است احدی بتواند به " مقصود " هنرمند پی ببرد . منتقد فقط می تواند با معیارهایی که دارد به ساحتی از " معنا" ی اثر برسد . نقد اگر از دایره انصاف پا فراتر بگذارد ، به حیطه تخریب وارد شده است . تردیدی نباید داشت که هرگز هنرمند به آن توجه نمی کند و تاثیری در خلق بعدی او ندارد . اما " نقد موثر " مانند تازیانه دردآوری است که حتی دردش در رگ ها می پیچد اما حیات و طراوت و زندگی می بخشد . ممکن است در لحظه ای هنرمند را ناراحت کند اما فورا به آن خو می گیرد و به اصلاح خود می پردازد . حال ما به نقدهایی که می نویسیم عنایت کنیم که کدام جایگاهیم ؟ چقدر منتقدیم ؟ مخاطبان و هنرمندان تا چه پایه نقد ما را جدی می گیرند ؟ چه تاثیری یر روند روبه رشد تئاتر داریم ؟ ما کجای نقد جهان ایستاده ایم ؟ ! " ( قادری . نصرالله . [ مقاله ] " نقد مخرب ، نقد موثر " . ماهنامه هنرهای نمایشی . تهران . نشر حوزه هنری . شماره 4 و 3 .ص 35 )
نقد تئاتر در کشورمان ، پيشينه نه چندان خوبي ؛ همانند تئاترمان دارد . اگر مرز ميان تئاتر و نمايش به وجوه دراماتيک نسبت دهيم ، شکل يافتن تئاتر در کشورمان به شکل خاص ازدوران قاجاريه و سلطنت ناصري است .
ميرزا فتحعلي آخوند زاده " ( از نخستين پيشگامان نقد ادبي نوين در ايران آن روزگار 1257- 1190 خورشيدي ) را نخستين نقاد تئاتر کشور قلمداد مي کنند . وي محقق و منتقدي برجسته ، پژوهشگري مستعد و نويسنده و شاعري توانا بود و آثار منظوم و منثوري را در عرصه داستان ، نمايش ، بررسي اجتماعي ، نقد ادبي / نمايشي ، اقتصاد ، جامعه شناسي ، زبان شناسي و ... به يادگار گذاشته است .
" آراي وي [ آخوندزاده ] درباره تئاتر و دراما و نيز امعان نظرهاي متفاوتش درباره نمايش ها و مسايل تئاتر که گاه نيز بعد اخلاقي صرف پيدا مي کند ، جملگي به عنوان اسناد اوليه ي اين حوزه محفوظ و قابل پيگيري است . جدا از صفت ها و عملکردهاي سياسي و چپ گرايي که به او منتسب است ، تاثير شگرفي در عالم تئاتر و نقد آن بر جا مي گذارد و اين اتفاقات در فاصله 1258 تا 1290 ه.ق رخ مي دهد . همان ايام " نقد هايي " بر سه [ چهار ] نمايشنامه ميرزاآقاتبريزي مي نويسد و در آن به نکات فراواني اشاره مي کند . . ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " . انتشارات قطره . چاپ اول . 1386 . تهران . ص 34 )
" ... وي[ آخوندزاده ] در سال 1242 " رساله ايراد " که نقدي است بر تاريخ روضته الصفاي ناصري را مي نگارد ... و درسال 1246 نقدي بر روزنامه " ملتي " و شعر سروش اصفهاني مي نويسد ... در سال 1250 نقدي بر نمايشنامه هاي ميرزا آقا تبريزي مي نويسد، از جمله : " سرگذشت اشرف خان حاکم عربستان " ، " طريقه ي حکومت زمان خان بروجردي " ، " حکايت کربلا رفتن شاه قلي ميرزا " ، " حکايت عاشق شدن آقا هاشم خلخالي " .... در سال 1254 نقدي بر رساله " يک کلمه " از مستشارالدوله ... سال 1255 نگارش نقدي بر " مثنوي مولوي " به ترکي و فارسي ... "( حميد امجد . " تياتر قرن سيزدهم . انتشارات نيلا . چاپ اول . 1378 . تهران . ص 34 .)
فريدون آدميت ( پژوهشگر ) در کتاب انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده " تفکر انتقادي وي را چنين درج مي نمايد :
" آخوندزاده در توضيح به مقوله نقد يا " فن انتقاد " مي گويد : اين قاعده در يوروپا متداول است و فوايد عظيمه در ضمن آن مندرج . مثلا وقتي که شخصي کتابي را تصنيف مي کند ، شخصي ديگر در مطالب تصنيفش ايرادت مي نويسد به شرطي که حرف دل آزار و خلاف ادب نسبت به مصنف در ميان نباشد و هر چه گفته آيد به طريق ظرافت گفته شود . اين عمل را قرتيقا ، به اصطلاح فرانسه کريتيک ، مي نامند . مصنف به او جواب مي گويد . بعد از آن شخص ثالث پيدا مي شود ، يا جواب مصنف را تصديق مي کند يا قول ايراد کننده را مرجح مي پندارد . نتيجه اين عمل اين است که رفته رفته نظم و نثر و انشاء و تصنيف در زبان طايفه يوروپا سلاست را هم مي رساند و از جميع قصورات به قدر امکان مبرا مي گردد . مصنفان و شاعران از تکليفات و لوازمات خود استحضار کلي مي يابند ... ) ( فريدون آدميت . " انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوند زاده " . چاپ اول .انتشارات پيام . چاپ اول . 1357 . تهران . ص244- 243 ) .
مايل بکتاش در مقاله " ، پيشقدم نمايشنامه نويسي در زبان فارسي" درباره آغازين نقد نمايشي در ايران مي گويد :
" ... آخوندزاده ضمنا ، جدا از اينکه اولين نمايشنامه نويس ايراني است ، به واسطه نقدي که بر نمايشنامه هاي خلف خود – ميرزا آقا تبريزي – مي نويسد ، اولين منتقد هم شمرده شده . اين اولين نقد ، " جنبه هايي از زيبايي شناسي آخوندزاده را در زمينه درام نويسي نشان مي دهد . راهنمايي او همراه با طرح برخي قواعد و شناسايي تکنيکي دو عنصر هنرآفريني را که حاکي از دخالت آگاهانه ي درام نويس در بازسازي و پرداخت واقعيت به شکل " شکل دراما " ست ، در بر دارد . آخوند زاده بر کاربرد تخيل هنري در شکل بخشيدن به موضوع تئاتر و آرمان پروري در جريان روابط اشخاص نمايش تاکيد مي ورزد ." ( بکتاش ، مايل . [ مقاله ] " ميرزا آقا تبريزي ، پيشقدم نمايشنامه نويسي در زبان فارسي " . فصلنامه تئاتر . شماره يکم . پاييز 1356 .ص 55 .)
حميد امجد ( پژوهشگر ) در کتاب " تياتر قرن سيزدهم" وي را متفکر و منتقد ادبي / نمايشي اطلاق مي کند و دراين باره مي نگارد :
" .... او در پيشنهاداتي که پس از خواندن آثار ميرزا آقا تبريزي ، براي او مکتوب مي کند ، ضمن برخي توصيه هاي فني ، ناخودآگاه مي کوشد " سانسور" هاي ذهني خود را نيز به ميرزا آقا منتقل کند . آخوندزاده در نامه اش به ميرزا آقا ، ابتدا او را تحسين و آفرين مي گويد و سپس شروع مي کند به توصيه هاي فني و سپس حدود درک نمايشي ، اخلاقي و اجتماعي ذهن خود را براي او ابلاغ مي کند ... "( حميد امجد . " تياتر قرن سيزدهم . انتشارات نيلا . چاپ يکم . 1378 . ص 86 )
حسن شکوري معتقد است که شروع نقد نمايشي به شکل معمول از شهريور1320 در ايران جريان مي يابد . وي معتقد است : " بررسي تاريخچه نقد نويسي و احوال نقد نويسان متون و اجراي نمايش ، اوج نقد نويسي را در شهريور 1320 نشان مي دهد . چرا که در اين زمان به دليل مسايل حاصل از جنگ و خروج رضاخان از ايران ، نوعي آزادي محدود در مطبوعات و آزادي احزاب ديده مي شود و بستر نقد و بررسي متون و آثار نمايشي را فراهم مي کند ."( مجله نمايش ( ماهنامه انجمن نمايش ) [ مقاله ] " همايش علمي ، پژوهشي و ملي نقد تئاتر . نقد ها را بود آيا که عياري گيرند ..." . همايون مقيم . فروردين و ارديبهشت ماه 1385 . شماره 80- 79 . صص 7- 6 )
[ در اين دوره ]همزمان ، تئاتر با شيوه و متد غربي رشد پيدا کرده و رفته رفته علاقه مندان زيادي را به خود جذب مي کند و اين همه باعث مي شود که روزنامه " تياتر " در سال 1326 منتشر شود و نقد گونه هايي را در خود جاي دهد ؛[ اما عمر اين روزنامه به بيش از پانزده شماره نمي رسد ! ] " . ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " . انتشارات قطره . چاپ اول . 1386 . تهران . ص 35 ) " ميرزا رضاخان ناييني طباطبايي "( مدير مسئول روزنامه تياتر ) خود به تئاتر و آموزش آن ، علاقه وافري داشت و از اين طريق قصد فراگيري و اعتلاء هنر تئاتر را در نظر داشت .
محمد حسين ناصر بخت در مقاله " نقد : محتوا يا شکل ؟ "درباره انديشه ناييني طباطبايي در محوريت تئاتر و ميزان اهميت و ارزشگذاري وي به آن مي نگارد :
" ميرزا رضاخان طباطبايي نائيني، صاحب امتياز و نگارنده روزنامه تياتر، در سال 1326 هجري قمري در اولين سالهاي ورود نمايش به شيوه فرنگ به ايران ـ كه تئاترش خواندهاند ـ نوشت:
«عقيده عقلاي عالم و حكماي بنيآدم در اين مسئله مسلم است كه تبديل اوضاع بربريت و تكميل لوازم تمدن و تربيت در هيچ مملكتي ممكن نخواهد شد، مگر با ايجاد سه چيز كه اصول (سيويليزاسيون) و ترقي تمدن ميباشد. و اگر يكي از آنها قصور داشته باشد تمدن ناقص است. اوّل مدرسه... دويم روزنامه.. سيم تياتر، كه تجسّم اعمال نيك و بد و ارائه و عرضه داشتن آن است به مناظر و مشاهد بينندگان.»( ماهنامه تخصصي تئاتر ( صحنه ) .محمد حسين ناصر بخت .[ مقاله ] نقد : شکل يا محتوا ؟ . سال ششم . دوره جديد . شماره هفدهم . 1383 ص 29)
با توجه به اين سخن ، طباطبايي در حقيقت از تجسم اعمال نيک و بد منظوراش همان داوري و ارزيابي و سنجش و نقد است . وي ترقي و پيشرفت فرهنگي جامعه اش را در ايجاد روزنامه اي ميداند که پايگاه آموزشي باشد براي هنرمندان و اهل فرهنگ تا در آن اعمال نيک و بد شان [ که منظورهمان تمييز دادن خوب از بد؛ اصل بنيادين ] راجويا شده و در جهت رفع نواقص بکوشند و نکات مثبت شان را بازيابند؛ و اين پايگاهي براي اشاعه انديشه هاي نقادانه فتحعلي آخوند زاده در باب تئاتر گرديد .
با اين جريان ، شمار روزنامه ها و مجلات روز به روز بيشتر مي شود و از آنجا که تئاتر ديدن ، رفته رفته جايگاه درخوري پيدا مي کند ، نشريات به تئاتر و نقد آن مي پردازند ؛ البته اين نقدها همانند تئاتر آن ايام و حتي نمايشنامه ها ، ضعف فراواني دارند و عموما نقدها گزارش اجراست .( مهردادراياني . نقد تئاتر . ص 35 )
سلمان سليم ، محمد افشار ، محمد رسول زاده ، حميد عادل الملک ، خان ملک ساساني و .. از نقد نويسان آن دوره به شمار مي آيند که به ويژه ، خان ملک ساساني تاثير شگرفي پس از آخوندزاده بر اين عرصه مي گذارد .( ملک پور . جمشيد . " ادبيات نمايشي در ايران " ، توس ، ج دوم ، زمستان 1363 ، صص 249 تا 262 ) .
"رشد و نمو وضعيت نقد تئاتر ، در کشورمان سه جهش عمده داشته است :
- عصر و دوران انقلاب مشروطه
- عصر پيروزي انقلاب اسلامي
- عصر مقابله با تهاجم فرهنگي
دوران مشروطيت با راه اندازي مجلس شوراي ملي و تدوين قانون اساسي در 51 ماده و در سال 1324 ، محل و ملجايي مي شود براي حرکت هاي فرهنگي و از جمله رشد تئاتر . اين حرکت که از دوران ناصرالدين شاه به دوران مظفرالدين شاه انتقال مي يابد ، رفته رفته به لحاظ کمي و کيفي تقويت مي شود و جدا از شايبه هاي سياسي موجود در هدايتگري اين جريان،تئاتر و نقدش باني پيدا مي کنند و رشد آن سرعت و شدت مي يابد .
پيروزي و تثبيت انقلاب اسلامي ، نخستين تاثيرش را بر ساحت هنر از طريق تئاتر آشکار مي کند . سال هاي 1356 و 1357 ه.ش که خفقان و استبداد چيره بود ، گروه هاي تئاتر فعال ، به ساخت و ساز تئاتر مشغول مي شوند و پس از وقوع انقلاب اسلامي ، تئاتر تهييجي و تبييني به وفور رشد پيدا مي کند و دسته هاي مختلف تئاتري با ايدئولوژي هاي متفاوت وارد عرصه تئاتر مي شوند . خيچ هنري اين قدر سريع و بسامان ، نتوانست حرکت نبييني خويش را پيدا کند و ادامه دهد .
تئاتر پيشگان با انديشه هاي مختلف ، عموما به سمت تئاتر ايدئولوگ گرايش پيدا کرده و آثار متعددي را خلق کردند . همين ايام ، تضارب انديشه ها ، نقد را جان تازه اي بخشيد و بالطبع ، منتقدان و نشريات تئاتري بيشتري را پديد آورد .
پس از اتمام جنگ تحميلي و ساخت و سازهاي لازم و پرداختن به واجباتي همچون اسکان ، اشتغال ، اقتصاد و ... اوخر سال 1377 ه.ش متوليان عرصه فرهنگ و هنر ، گشايش لازم را در اين زمينه فراهم مي آورند و در نتيجه شمار رسانه ها و نشريات فزوني مي يابد و در راستاي مقابله فرهنگي ، تئاتر جان تازه اي يافته و نتيجه ي اين جان تازه بر نقد تئاتر نيز تاثير مي گذارد و منتقدان بسياري را به خود جذب مي کند .
کانون ملي منتقدان ايران در سال 1368 ه.ش و انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر ايران در سال 1380 ه.ش راه اندازي مي شود و جمعي از منتقدان عرصه تئاتر را گرد هم مي آورند"[ و ... [ ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " .انتشارات قطره .چاپ اول . 1386 . تهرا . صص 36- 35 ) .
يکي از جمله مسائلي که توليدات فرهنگي مان را با معضل مواجه کرده است ، همانا " تکرار گرايي " آثار است . تکراري که پيش مي رود تا ذهن و روح و روان آدمي را پريشان کند و جز ملوليت و انجماد فکري چيزي به بار نياورد . اگر اين مقوله را بپذيريم که يگانه اصل ترقي و پيشرفت هر جامعه اي ، ايجاد پرسشگري در توليدات محصولات فرهنگي آن جامعه است ، به يقين مخاطبان هم اين اصل بنيادين را گرته برداري کرده و در بلنداي فهم انساني شان از آن بهره برداري مي کنند .
اگر توليدگران محصولات فرهنگي ، خود از دانش و بينش وافري برخوردار باشند و با جريان روز جامعه جهاني پيش بروند و در اين راستا اهداف و طرح هاي مسئله ساز فرهنگي جامعه شان را بشناسند و " توليد فکر " را در جريان سازي توليدات شان قرار دهند ، به يقين مخاطب هم به انديشيدن واداشته مي شود . البته لازم به يادآوري است که انديشيدن ، بايد در يک پروسه زماني و با برنامه ريزي کارشناسانه تحقق يابد . در اين صورت است که به يقين ، دريچه اي بس مهم و ارزشمند در ذهن و فکر مخاطب به جريان مي افتد . اما تا زماني که مخاطب مان با تکرارگرايي محصولات فرهنگي روبه روست و شکل و محتوا در او ايجاد تاثير و تاثر نمي کند و چه بسا دستاوردهاي فرهنگي ، پاسخگوي نياز فکري - اجتماعي - انساني - فلسفي و فرهنگي او نيست ، قطعا از فکر کردن فاصله مي گيرد و نهايت به "تنبلي فکري "در مخاطب منتهي مي شود .
اين وظيفه خطير توليدگران جامعه فرهنگي مان است که در پس آفرينشگري شان ، نکته هايي کنکاش گرانه و جستجوگرانه را بگنجانند و مخاطبان را با "فلسفه پرسش " آشتي دهند . ( چيزي که سال ها مخاطب ايراني از آن روي برگردانده است ) .
در اين صورت است که مخاطب مي آموزد که بايد از خود ، هنرمند ، اثر ، جامعه و شرايط هاي فرهنگي اش پرسش کند .
قطعا ايجاد اين آشتي و پيوند مخاطب با توليدات فرهنگي جامعه مان ، سبب مي شود که او هم بخش عظيمي از پيکره فکري جامعه مان قرار گيرد و به آفرينشگران در چگونگي توليد ياري برساند و اين نخستين قدم است براي دست يابي به توسعه فرهنگي .
اگر شخصيت هاي فرهنگي گمان دارند که چند گامي فراتر از جامعه خويش اند ، بايستني است که نيازها و ضرورت هاي پيراموني خود را بشناسند و با تجزيه و تحليل منطقي ، چشم اندازي را براي انديشيدن مخاطب بگشايند . اما به راستي ما چقدر همت مي کنيم که مخاطب مان به سئوال واداشته شود ؟!
...آري چه زيباست لحظه انديشيدن !
کتاب ، سرمایه تمدن معنوی بشر است . کتاب ، اندیشه های بلند انسانی را درج می کند تا پایگاه رفیع تفکر پایدار بماند و .... همه ما این ها را می دانیم به طوریکه این شعارها برای مان تکرای شده . هر روز در رسانه های دیداری ، شنیداری و نوشتاری از مسئولین دستگاه های فرهنگی گرفته تا نویسندگان و روزنامه نگاران، شعار کتاب و کتابخوانی سر می دهند . ملول شدم از سخنرانی ها و حرف و حرف . به قول فردوسی بزرگ " به عمل کار برآید به سخنرانی نیست / دو صد گفته چون نیم کردار نیست ." به راستی شماییکه پیام خوانش کتاب و انتشار کتاب را می دهید و برای آن دل می سوزانید و هرروز جلسات چند ساعته جهت اعتلای فرهنگ کتاب برگزار می کنید، چرا آمار خوانشگران کتاب در ایران در مقایسه با دیگر کشورهای جهان اینقدر اندک است ! به یقین می دانم چون تعریف و تمجید نکرده ام مرا مورد مواخذه قرار خواهید داد . ولی من هم به مانند شما، به عنوان عضوی کوچک از جامعه فرهنگی این کهن دیار در قبال فرهنگ مملکت ام مسئول ام و باید به صراحت کلام اذعان کنم که دستگاه ها ی فرهنگی فقط تبلیغات خوبی انجام می دهند و مقطعی عمل می کنند . زمانی می گذرد و با سرور و افتخار تبلیغ می کنیم " هفته کتاب " یا " نمایشگاه بین اللمللی .. " ، نه بزرگواران با این برنامه ریزی های مقطعی ره به جایی نخواهیم برد . از قدیم گفته اند " خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج " معضل جامعه کتاب کشور ریشه ای و بنیادین است . در کشورهای پیشرفته در هر کوی و برزنی نمایشگاه بر پا می کنند در بیمارستان ها ، معابر عمومی ، اتوبوس ، مترو ، و حتی در مدارس ، دانشگاه ها ، مجتمع های آموزشی و... به هر حربه ای که شده تلاش میکنند تا کتاب در نظاره مردم قرار بگیرد . نگاه آنها به فرهنگ کتاب و کتابخوانی مقطعی نیست . قصد آنان صرفا شعار و تبلیغ نیست که بگویند مردم ببینید ما برای فرهنگ مملکت می اندیشیم . حرکت های فرهنگی آنان کاربردی است . ولی در کشور ما امروز نمایشگاه بر پا می کنند و تا فردایی دیگر ... !!!
اگر هدف ما اعتلای فرهنگ کتاب است . در درجه تخست باید به نویسندگان بها دهیم و اندیشه های آنان را پاس بداریم و حتی به نگاه هایی که دستگاه را مورد نقد قرار دهند با زاویه مثبت بنگریم . چرا از نقد می هراسید ؟ گفته اند کشوری می تواند صاحب اندیشه و فرهنگ باشد که در آن نقد سالم و سازنده زنده و پایدار باشد . با تعریف و تمجید که کار پیش نمی رود . آنقدر از خود تعریف کردیم که آمار خوانندگان ما در حد صفر است . آنقدر از خود تعریف کردیم که وضعیت نشر کتاب در حد نابسامان است . آنقدر از خود تعریف کردیم که سرمایه های مکتوب مان را به تاراج بردند . باید به خود رجوع کنیم ! دست از بهانه ها برداریم . برپایی نمایشگاه در سال فقط بهانه است تا زمانیکه کتاب به درون سبد فرهنگی خانواده ها راه نیابد و خانواده ها از آن بهره برداری نکنند ، تلاش ما بی فایده است . ماجرایی را از دوران دانشجویی ام در کلاس روش تحقیق روایت می کنم . استاد بزرگوارم گفت ، روزی روبروی درب دانشگاه تهران مشغول بازدید از کتاب ها بودم که حضور مادر و فرزندی مرا به خود آورد . نوجوان به کتاب داستانی اشاره کرد و به مادر گفت " مامان این کتاب رو برام می خری ؟ " مادر پاسخ داد " کتاب به چه دردی می خوره عزیزم بیا بریم برات خوراکی بخرم "!! تا زمانیکه در کشور ما اینگونه طرز و تفکر هویداست باید چه کرد ؟ هنوزنگاه خانواده ها به کتاب فقیر است . به واقع آینده آن نوجوان چه خواهد شد !!!
چند درصد دانشجویان و دانش آموزان، کتاب آزاد می خوانند ؟ نگارنده این یادداشت با هردو قشر نامبرده سروکار دارد و به خوبی می داند که آمار خوانشگران ما بسیار اندک است و جهان غرب از بیسوادی دانشجویان و دانش آموزان ما خوشحال و خرسند . جهان غرب دوست دارد که آنان از علم تهی باشند . مگر تهاجم فرهنگی چگونه در یک کشور نمود می باید و رشد می کند و خود تبدیل به فرهنگ می شود ؟ تا زمانیکه به فرهنگ کتاب ، اساسی نگاه نشود هر روز به تاریکی ها نزدیک تر می شویم .
تا زمانیکه ممیزی بی انصافانه در نشر ما رایج است و جلوی اندیشه و افکار و عقاید گرفته می شود ، و تا زمانیکه واژه ها با لرزش دست بر روی صفحه سپید کاغذ حک می شوند ، دیگر چه انتظاری از خوانشگران می توان داشت ؟ همه فریاد می زنند که محوریت موضوعی کتاب ها تکرای است . دیگر حرف جدیدی درمیان نیست و از خریدن کتاب استقبال نمی کنند .راست هم می گویند تا کی باید آقای ... گزیده اشعاربزرگان را چاپ کند و مقدمه ای بر آن بنویسد و در روی جلد درج کند به اهتمام ... ! ما کی می خواهیم دست از سر بزرگان ادب کشور برداریم و با نام و نشان آنها نان بخوریم . امروزه هر کسی گزیده ای از اشعار بزرگان را برداشته و مقدمه ای می نویسد و با بها خود چاپ می کند و به وی نویسنده هم می گویند . اگر نویسندگی این است پس به جرات می گویم بنده تا به امروز می توانستم صد جلد کتاب چاپ کرده باشم . متاسفانه مشکل یکی و دوتا نیست . این موضوع کاملا دو جانبه است از طرفی نویسندگان و از طرفی دستگاه های فرهنگی . عدم کتاب خوب و نوین با نگاهی راست اندیش و حقیقت بین ، سبب کمبود مخاطب در عرصه کتاب شده است . آمار بگیرید در چند ساله اخیر چند کتاب خوب فرهنگی به چاپ رسیده است و مخاطبان از آن رضایت داشته اند ؟ متاسفانه همه از هم تقلید می کنند و بطوریکه هر کتابی را که تهیه می کنیم تکرار و تکرار و تکرار . من خوانشگر کتاب ، نیاز به دستاوردهای جدید دارم . کتاب های ما طبق استانداردهای روز نیستند . هنوز نویسندگان ما در پی این هستند که زندگی نامه سعدی و حافظ چاپ کنند . بس است ترا به خدا بس است . اگر می خواهید از بزرگان سخن بنگارید به محتوای پنهان در آثارشان بپردازید و آنها را کندوکاو کنید و با پژوهش و تحقیق و استناد ، آن را به اثبات برسانید . من منکر نگارش ایندسته آثار نیستم . حرف من این است که با تکرار ما ره به جایی نخواهیم برد .
... گرانی پشت ما را جمله خم کرد / تو پشت بانی اش را نیز خم کن
به هر گوشه ای که می نگرم ، آدمیانی را نظاره می کنم که دغدغه زندگی دارند . به هیچ چیز نمی اندیشند جز " غم نان " ... آری این غم نان است که کمر آنان را در میدانگاه زندگی به خاک نشانده است . مردمی که روزی پشتوانه سترگ علمی ادبی فرهنگی هنری اقتصادی داشتند ، امروزدر فقر و فنا غوطه ورند ، به همه چیز می اندیشند جز " فرهنگ " ... در جوار هر انسانی که می نشینی ، تا سفره دل می گشاید غم نان است و بس . زندگی همه اقشار به سختی سر می شود و همه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند . کسی آنطرف تر در حال جان کندن و جان باختن است و ما در اینطرف حرف از فرهنگ می رانیم . به راستی ملت گرسنه و تشنه ای چون ایران که خود فراوان منابع زیر زمینی چون " نفت و زغال سنگ و آب و ... دارد امروزه باید گدای در خانه بیگانگان باشد . کشوری که دیروز دم از فرهنگ والای انسانی می زد امروز داشته هایش به تاراج می روند . کشوری که آن را فرهنگ نامه نویسان و سفرنامه نویسان کشور با سرمایه عنوان می کردند امروز گرفتار اندک نانی است که آن هم با گدایی میسر می شود . به راستی چه کسی این بلا را چون موریانه در ذات کشور ما خوراند و ما را با عذاب همیشگی آشتی داد . ما مردم دردمند و گرفتاریم . کشوری که هنوز در بند نان است و جز آن به دیگر چیزی نمی تواند بیاندیشد حال و روز آن نباید بهتر از این باشد . در مملکنی که دختران و بانوان ایرانی به سبب لقمه نانی حاضر به تن فروشی در کشورهای همسایه هستند و به مانند گاو پیشانی سپید از آنان یاد می شود باید چه کرد ! این بانوان و دختران ایرانی چه خطایی کرده اند که در این کشور زاده شده اند . ما چرا داشته های اقتصادی مان را برای کمک به دیگر کشورها پیشکش می کنیم ولی برای آبروی این مملکت به بانوان و دختران ایران زمین اندک کمک مادی روا نمی داریم . این در کدام دین و مسلک وارد است ؟ کشوری که سر لوحه آن دین مداری است چرا باید مورد تجاوز انسانی- اقتصادی - فرهنگی بیگانگان باشد . آری از ماست که بر ماست . تا زمانیکه با شعار زندگی می کنیم و از حقیقت های امروزمان به دوریم نباید سرنوشتی بهتر از این داشته باشیم . من دلم به حال انسان سوخته هایی درد می کشد که گرفتار نان اند . و برای نان حاضر به عملکرد غیر انسانی می شوند . در مملکت ما که به سبب اندک نان جانها فنا می شود .. خون ها ریخته می شود .. آبروها می سوزد ..و ... حال خود به هم می خورد زمانیکه نظاره می کنم کشورم دیگر آن ایران نیست و ایرانی هم نه ...
به راستی باید چه کرد ؟ سرمایه های انسانی ما روبه نابودی اند و ما هیچ نمی اندیشیم جز فرهنگ !
بیگانگان بر ما فرمان می رانند ما به هیچ چیز نمی اندیشیم جز فرهنگ ! دین و زبان و خط و تاریخ و اندیشه و سرمایه ها ...و تمامی بودن مان را از آن خود کردند و ما هنوز از فرهنگ دم می زنیم ..! آری ایران دیروز مرد و در دل خاک مدفون شد و ما با ایرانی سر و کار داریم که دیگر فرهنگ در آن نمودی ندارد ، چون انسان ارزشی ندارد . در مملکتی که به انسان بها نمی دهند و نگاه سر دمداران اش انسان گرایانه نیست ،دیگر هیچ پدیده ای معنا نخواهد داشت .کاش می شد غم نان نداشتیم و برای بر کشیدن فرهنگ به اندیشه می نشستیم اما هزار افسوس که باید برای نا انسانگری های ایران به تعزیت بنشینیم و برای
پرواز ملکوتی ایران دیروز به پنجره اتاق خانه هامان نظر کنیم و حسرت دیروز را ره توشه آینده برداریم ...و بس !
استاد هوشنگ گودرزی که سالیانی است در وادی ادبیات نمایشی و ادبیات داستانی دستی بر قلم دارد ، هم اکنون کتاب ارزشمند ایشان تحت عنوان " عشق به رنگ خون " روانه بازار کتاب شد .
گفتنی است در این اثر ، استاد بزرگوار مجموعه نمایشنامه هایش را (عشق به رنگ خون ، قاسم دیوونه ، که عشق آسان نمود ) به همراه یادداشت هایی در باب هنرهای نمایشی در ایران و جهان به چاپ رسانیده است .
این کتاب در یکصد و بیست و هشت صفحه به شمارگان هزار و صد نسخه در چاپ اول با بها هزارو نهصد تومان توسط انتشارات رضویه به بازار کتاب عرضه شده است .
استادان ، دانشجویان و دوستداران عرصه ادبیات نمایشی می توانند برای خریداری این کتاب از طریق پست الکترونیکی این وبلاگ اقدام نمایند .
... وای که چقدرمزاح آلود است . دست اندرکاران نازحمتکش ما فقط از معرفت علمی ، یاد گرفته اند که برای هر سازی ، ضربی بزنند . من نمی دانم چرا نازحمتکشان عرصه پژوهش گمان می دارند که اگر روزی را تحت عنوان " روز پژوهش " اطلاق کنند و چند هدیه بی چیز به تلاش سال ها کنکاشگری های یک پژوهشگر اعطا کنند ، کار بزرگی را به انجام رسانده اند و حرکت فرهنگی بزرگی را به سر منزل مقصود رسانده اند . سخت در اشتباهید . شماییکه هنوز به حوزه پژوهش به عنوان یک حرفه و پیشه نمی نگرید و هنوز تخصیص بودجه در این حوزه ناچیز و چه بسا بی چیز است و هنوز زوایای فکری تان به پژوهش و پژوهشگر خالی از معنا و احترام است ، انتظار دارید تا از تلاش و همت بلندتان تقدیر کنم؟ !
شما آری شما فقط به نیکی یاد گرفته اید که برای هر روز از تقویم سالانه کشوری عنوانی تلقی کنید و به خود می بالید که برای هر حوزه ای نام مشخصی گذارده اید ! البته از نابخردانی چون شما بعید نیست . چون نادان همیشه چوب نادانی اش را می خورد . هنگامیکه در این مملکت هیچ حمایتی از پژوهشگر نمی شود و حتی نان شب ندارد که بخورد و خانواده اش در زیر سختی و فلاکت زندگی می کنند شما انتظار دارید که به رویه خود ادامه دهد ؟ شما کسان بیشماری را که عاشق این زمینه اند ، بی انگیزه و از میدان به در می کنید . می پرسید چرا ؟ زیرا شما قدر زمان و ارزش و بهای وقت را نمی شناسید . پژوهشگری که سال ها دست به پژوهش می زند و نکته های نایاب و ناگفته ای را آشکار می سازد و قصد دارد که برای مملکت اش افتخار بیافریند ... با بی خوابی ها سر می کند ... اوقات فراغت اش را می کشد ... از کارهای حاشیه ای و نتفریحی اش دوری می کند ..و با بی پولی ها می سوزد و می سازد ... با حجب و حیای انسانی دهان به سختی اش نمی گشاید ... برای گزینش مطلبی از این کتابخانه به آن کتابخانه روانه می شود و.. و .. و ... که گفتنی هاشان در مقال نمی گنجد اثری را خلق می کند تا تولید فکری باشد برای آیندگان هر ایرانی . و شما با بی اعتنایی و بی میلی خود نه اینکه انگیزه را از او می گیرید بلکه برای کار خطیر او پشت چشم هم نازک می کنید و می گویید " ابتدا باید در شورا مطرح شود و..." آخر چه شورایی که کارش فقط جلسه است و صرف چای و شیرینی و دیگر هیچ . به خداوند دانا قسم اگر هزینه چای و شیرینی شما را روی هم می گذاشتیم هزینه چند اثر پژوهشی ناب روبراه می شد ، آنوقت به گزافه سخن می رانید که ما اعتبارمان کم است ! آری شما ذهن کنکاش گر و جستجو گرانه را در مملکت ما ، هم نابود کرده اید و در حال حاضر نابود می کنید . چرا سکان این کشتی را به دست هدایت کننده شایسته و کارشناسی نمی دهید . ؟ آری شما از پژوهش فقط روز بیست و پنج آذر را می شناسید و بس . در این روز به چند پژوهشگر جوان ، ناچیز هدیه ای اعطا می کنید و قصد دارید که زبان پزوهشگران این دیار را ببندید . اما من فریاد بر می آورم که شما راهبر شایسته ای برای هدایت این کار فکری نیستید . کسی که با پژوهش سر و کار دارد ، خود باید اهل فکر باشد . آیا شما می پندارید که اهل فکرید ؟!
اگر در ذهن خود می پندارید که این جوجه تازه سر از تخم به در آورده کیست ؟باید بیان دارم من همان پژوهشگری هستم که در سال گذشته در زمینه پژوهش هنر ، رتبه اول را در جشنواره سراسری حوزه هنری از آن خود کردم . اگر بانگ بر می آورم ، خود دستی بر آتش دارم . من چرا باید برای اعتبارو بودجه از این اتاق به آن اتاق بروم ! شما باید تشنگان علم را بسوی خود فرا خوانید ! شما باید پژوهشگران جوان تازه کار را آموزش دهید و از آنان برای آینده پژوهشگری خبره بسازید . شما باید واژه به واژه دست نگاشته های پژوهشگران تلاشگر و زحمتکش این دیار را ارج نهید . بعد با پر رویی اذعان می دارید که ما به فکر پژوهش این مملکتیم . آری خدا را در نظر داشته باشید ... خدایی که رحمان است .. اگر ایمان دارید ، نخبگان فکری ما را نابود نکنید و نسوزانید . ما به فکرهای نوین و روشن نیاز داریم و پیشانی خداباورانه شان را می بوسیم و قلم شان را ارج می نهیم . چرا باید بهترین طرح های پژوهشی به سبب عدم بودجه کافی در شورا هایتان خاک بخورد و بپوسد . فردای این روزگار شما برای پاسخ دادن مسئولید . وای بر ما که هر چه بانگ بر می آوریم تن پولادین و افکار سنگ سخت شما را غلبه ای نیست جز اینکه اظهار دارم مرا با سخت فهمان کاری نیست . اگر این چند نکته را نگاشتم به پاس حرمت مقام پژوهشگر راستین است و بس .
در این مختصر جا دارد یادی کنم از بزرگان این عرصه که آثارشان جاودانه ماند و جوانان خسته ناپذیری که از جستجو ملول نمی شوند .. آری باید تحمل کرد و این وادی بی کس را تنها نگذاشت . هر چه باشد ما ایرانمان را دوست می داریم و به سبب پایندگی اش اورا سرفراز خواهیم کرد تا ابد ... تا همیشه
... و چه زیبا نگاشت " فریدون مشیری " این انسان متفکر .. روح اش سبز و اندیشه اش پایدار باد
" خاموش اگر نشستم مرداب نیستم / روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم / روشن شود که آتش ام و آب نیستم .
دست مریزاد بر پژوهشگران و خداوند نگاهدارشان باد .

نادانم از اینکه چرا هر گاه در هر محفلی سخن از " فرهنگ " به میان می آید ، هر کس و ناکسی در باب آن اظهار نظر می کند . ما در مملکت خود در نیافتیم که هر کس برای کاری بکار می آید . به نقل از خردمند ایرانی فردوسی طوسی : " هر کسی را بهر کاری ساختند / میل آن را در دلش انداختند ". در مملکت ما فرهنگ به مانند آب نباتی است که در دستان هر کودکی یافت می شود و وی با آن بازی می کند . به زعم نگارنده آن کس می تواند در این راستا نظریه و نقد ارائه نماید که یا کارشناس و متخصص باشد یا پژوهشگر و محقق .
نادانم از اینکه چرا هنگامیکه کسانیکه حتی در این باب اندک قلمی نزده اند و چه بسا لحظه ای به پیکره زخم خورده آن در کشورمان نیاندیشیده اند و یا حتی یکبار موضوعی را دستمایه تحقیق و پژوهش قرار نداده اند ، چطور جسارت به خرج می دهند و با پررویی قدم در میدانگاه فرهنگ می گذارند و از خود " چرند و پرند " می سازند و سپس اذعان می دارند که ما می خواهیم فرهنگ این دیار کهن را بازسازی کنیم .
کسیکه در ابتدا هنوز نمی تواند این واژه را به درستی به لحاظ " واژه شناسی " و " معناشناسی " مورد تحلیل و بررسی قرار دهد ..! کسیکه هنوز یک کتاب و مقاله در باب این رویکرد مطالعه نکرده است ...! کسیکه در لحظه لحظه خود دغدغه فرهنگ ندارد و ... چگونه می تواند فرهنگ را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دهد !!!
من نادانم از اینکه بعضی از کسان که خود را تافته جدا بافته این اجتماع قلمداد می کنند و با پررویی قدم در این وادی می گذارند و در نقش های متفاوتی بازی میکنند تا دیگران را به فرهنگ ناراستین گرایش دهند خجالت نمی کشند و حیا نمی کنند ؟من به تمام آنان اعلام می دارم که شما صحنه بازی نمایش را با میدان فرهنگ اشتباه گرفته اید . بهتر است که به کار خود باز گردید و پرده از بی حجابی های نافرهنگی تان بردارید . !
اصحاب فرهنگ به خوبی چهره واقعی و هویت این نابلدان فرهنگ را می شناسند و نیاز به معرفی آنان در این یادداشت نمی باشد . آری می خواهید بدانید که سالیانی است چرا فرهنگ ایرانی ارتقا نمی یابد ؟ تا زمانیکه باغ فرهنگ ، باغبان نیکی ندارد و با دستان خود طبیعت سبز و زیبای باغ فرهنگ را پرپر می کند و به آشفتگی آن می خندد ، دیگر چه انتظاری می توان از رشد و بالندگی فرهنگ ایرانی داشت !
تا زمانیکه باغبان فرهنگ ، معرفت درستی از باغش ندارد و جز نارسیدگی محصول ، کمکی به باغ نمی دارد دیگر چه انتظاری می توان از فرهنگ داشت .
پاره ای معضلات فرهنگ مملکت ما نادان هایی هستند که یا خود را به نابلدی می زنند و یا گمان می کنند که با نابلدان سرو کار داردند و یا تصور می کنند که می توانند دانایان شهر را به نابلدی خود سوق دهند . اما سخت در اشتباهند چرا که در این گوشه و کنار هنوز بیداردلانی هستند که بانگ بر می آورند و فریاد خود را به هر سختی و مشقتی که شده ، به گوش دیگران می رسانند . آری می پذیرم که " .. آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ." ولی اگر حتی فریاد را از سربازان فرهنگ بگیرید ، با سکوت بانگ بر می آوریم . چرا که پتک سکوت ، ضربه اش سهمگین تر ازفریاد است . " .. و آری سکوت ، فریاد ناگفته هاست " و ما همچنان با ناگفته هایی که سالیان سال آن را به مانند توشه ای با خود به هر سو می کشانیم ، روزی به بار خواهیم نشست و باغبانی فرهنگ را به دست باغبانان راستین خواهیم سپرد و آن زمان است افشای ناگفته های فرهنگی مان .. تا لحظه موعود دور نیست ، فقط اندک زمانی صبر لازم است .
... آری همچنان در انتظار خورشید هستیم تا همه ما را با خود به نور برساند و..
ولی افسوس و صد افسوس که نابلدان فرهنگ این دیار هنوز زندگی می کنند و با نابودگری هاشان نفس می کشند
اما ملالی نیست ، به قول شاعر گفتنی : " آسایش دو گیتی تفسیر این حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا "
آه ... و من نادانم از اینکه چرا نادان نمی داند ؟!!! ...
کودکان کودکانمان را باور کنیم و از امروز به آنها " فرهنگ کتاب و کتابخوانی "را بیاموزیم ...من دلم برای نوگلان سرزمینی می سوزد که باید چوب نابلدی های ما را تحمل کنند . آنان گشاده زخم فرهنگ امروز را با درد ترکه های فرهنگی جامعه تحمل می کنند . دردشان تسکین ناپذیر است ولی دم نمی زنند . این نشان حیا و طبع بزرگ بخشش است .آری بخششی کودکانه و پاک . با هزاران افسوس فرزندان مان در پهنه فرهنگ جهانی تهی از سواد تربیت می شوند و دیگر نسل ها را هم به این شیوه تربیت می کنند . آری این نابلدی ها و ندانستگی های کاروان فرهنگ و به یقین خانواده های ایرانی است که امروزه جز ناکجا آباد به دیگر چیزی نمی اندیشند . به راستی چرا هستی جامعه ایرانی صرفا " خودنمایی " شده است . همه و همه به ماشینیزم زندگی نزدیک شده ایم و افتخار می کنیم که " مدرن " ایم و چه بسا " پست مدرن " ، در حالیکه تعریف و مشخصه منطقی از این ایسم ها نداریم . ما ملتی شدیم که دیگر کتاب جزو سبد فرهنگی خانواده مان نیست .. دیگر بوی روزنامه و مجله از درون خانه هامان رخت بر بسته است . این درابتدا نشان و مهر فرهنگ مملکتی است که متولیان اش اندک دغدغه ای برای تعالی اش ندارند و جز نابود سازی داشته ها ، کار دیگری از شان بر نمی آید . کلامم این است که به متفکران آینده این سرزمین خیانت فرهنگی نکنیم . کودکان ما همانگونه که به غذا نیاز مبرم دارند باید همانگونه غذای اندیشه و تفکر را در برنامه ریزی غذایی شان درج نمود . و اگر این اصل در جامعه ایرانی و در خانواده ها تبدیل به پایگاه و چه بسا ضرورت و نیاز نشود ، دیگر باید غزل خداحافظی فرهنگ این مملکت را خواند . کودکان ما گرسنگان فرهنگ و هنر اند و تشنگان ادب و علم ... اگر همین امروز به آنها نیاندیشیم برای فردایمان پشتوانه فرهنگی نخواهیم داشت و به یقین دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت .. متولیان فرهنگ به چه می اندیشید ؟!!!
خانواده ها ی ایرانی به چه می اندیشید ؟!
امروز دیر است و دیگر کار امروز را به فردا نسپاریم. چرا که فرداها همین امروزی است که در دل گذشته پنهان می شود
کودکان ما در قعر سیاهی و تاریکی گرفتارند امابه قول زنده یاد فروغ فرخزاد " ... نجات دهنده در گور خفته است !"
ای وای دل ... ای وای ما ...
تاپ ... تاپ ...تاپ ... تاپ ......و صدای ضربان قلبمان تند و تندتر می شد .
نفس هایمان در سینه حبس ، انگار زندانی بودیم ...
آوایی پنهانی پیکی برای مان به ارمغان آورد : " امروز ، آغاز دیگری است ".
متعجب شدیم از این واژگان حیرت آور !!!
کنکاش کردیم تا او را بهتر بشناسیم اما غافل از آنکه تا به خود بیاییم ...
مثل باد آمد و چون باد گذشت ...
به خود آمدیم . دفتر زندگی پیغام داد : " که امروز خداوند دانا و حکیم ، تعبیر دیگری را در هستی تان فراخوانده " .
آن گاه سراسیمه در دل زمزمه کردیم : " به نام خدا " ...
عارفاانه پاسخ داد : " به نام پدر ".
دوست ایدی که سالیانی با او هم پیمان بودم ، در آن لحظه رخی داشت از شادی توام با حیرت !!!
دوس در دل نجوا نمود : " آه ... منت خدای را عزوجل / که طلعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ..."
آن گاه به حرمت حضرت دوست ، سر به نشان صبر و فروتنی پایین آورد .
آن بلند مرتبه پاسخ داد : " سربلند باش و خرسند ، نباید بر تو ملالی باشد ، که تو را از این پس نام مقدس و شریف " مادر " خوانند ."
... به خود آمدیم ... دفتر زندگی گشایش یافت .
در یادداشت پاره هایش حک شده بود : " آغازین تولدی دیگر ...تولدی مبارک ... فرزندی آسمانی ..."
بارها و بارها در در اندرون دل ، خداوند بیکران سپاس گفتیم و عارفانه ، ستایش و نیایش ...
دفتر زندگی نوشت : " نهم مرداد یکهزارو سیصد و هشتادو شش هجری شمسی "
کلام آسمانی اش ، مهربانانه پیام آورد : " این روز آسمانی ، ابتدای وادی عشق است ... به شما شش وادی دگر در راه است ... صبر لازم است ... "
به او گفتیم : " زمان بس طولانی است ، چگونه این راه پیمودن ؟!
گفت : " معرفت "
گفتیم : " معرفت ؟!!"
گفت : " طریقت "
گفتیم : " طریقت ؟!!!
گفت : شریعت "
گفتیم : " شریعت ؟!!!
گفت : " این آزمونی است آسمانی که خداوند بر شما نازل کرده و بر شما واجب است که به نام این فرزند مبارک و بلند مرتبه ، دست هایتان را به سوی عرش فراز کنید و این هدیه بالایی را پاس بدارید .آری خداوند در این راه نگه بان و یاور شما باشد ."
... آن گاه در ذات پاک اش اندشه کردیم و در پشت علامت سئوال پر حجمی وا ماندیم !
.... در انتظار سیر نمودن شش وادی دیگر ...
همچنان در راه ...
آری ، ما به سر وقت خدا می رفتیم ....

ما هنوز در پهنه زندگی مان وابسته به القاب تزئینی هستیم و همیشه با این القاب ، گاه گاهی به جبر هم که شده تبسم می کنیم . خوشحالیم که در تقویم کشوری این کهن دیارا ، روزی را هم به نام " روزنامه نگار و خبرنگار " اطلاق کرده اند ! آری هنگامی که این روز فرا می رسد ، من به یاد کودکی می افتم که پدر و مادرش برای دغدغه خواسته ها ، نیازها و ضرورت هایش مجبور به خریدن آب نباتی می شوند و تلاش می کنند طعم تلخ خواسته ها را با اندک شیرینی آب نبات تعویض کنند و کودک چون هنوز قدرت دفاع از خود را ندارد ، با حکم پدر و مادر مجبور به سکوت می شود . اما شاید پدر و مادرش گمان کنند که او را راضی و خوشنود کرده اند ، اما چشمان بیدار و ذهن کنکاش گر کودک هنوز در فریاد سکوت اش ، آن خواسته ها و بایستنی ها را دنبال می کند .... آین کودک تیزهوش و با جسارت ، دنیای بیرونی اش را به خوبی می شناسد و حنس طبیعت خود را به نیکی می شناسد . جثه اش نحیف و به ظاهر ناتوان است ، اما اندرون اش ، دریایی است ... دریاییر تلاطم ور تشویش ، دریایی لبریز از سئوال و دغدغه ، دریایی از اندیشه و تفکر و تامل ، دریایی از فرهنگ ، دریایی از ....
اما کودک دریایی ، آبی وار و بی هیچ طمعی ، آنچه دارد تقدیم می کند و به خود این اجازه را روا نمی دارد که نبخشد ! این کودک دور و بر خود پرسه می زند " وای آب نباتم را گم کرده ام !"با خود نجوا می کند : " به راستی چرا گاهی آدم بزرگ ها فکر می کنند همیشه می توانند با آب نباتی ، ذهن مرموز و سئوال برانگیز مرا بربایند !!! وای که سخت در اشتباهند !"
شب که می شود ، دستان اش را به سوی آسمان فراز می کند و چشمان اش را به ماه شب می دوزد و دعا می کند : " تا به کی باید خسته روان باشم ، دیگران چه می اندیشند ؟ آیا به واقع گمان می کنند من کودکم ؟! .. کودکی که با جشن تولدی ناشانه به ذوق می آید ؟!... آه نه نه نه ، من هنوز به خود می اندیشم و صدها بار فریاد می زنم : " بزرگترین انسان های فرهیخته و اندیشمند آنانی اند که می نویسند . "
دست اش را در آب رنگ آغشته می کند و تاتی تاتی ، حضور دستان اش را بر روی صفحه سفید کاغذ ثبت می کند . کودک به سختی لبان اش را می گشاید و رنگ تبسم به آن می بخشد ، چه شود هر چه باشد می گویند " روز تولدش اش است ". او با تمام ناملایمت ها ، ملامت ها ، بی مهری ها و بی کسی ها ، به این روز لبخند می زند . قلم را بر می دارد ، سئوال برانگیز یه آن چشم می دوزد ، بر روی تصویر دستان قرمز رنگ کاغذ ، خط خطی می کند .آن گاه در تصویر خیره می ماند . نگاهش به سوی آب نبات است ، آری او با طعم شیرین آن آرام می شود و به آنچه گذشته است گ تلخ خند " می زند !
... سکوت شب و صدای جیر جیرک ها ، خواب را از او ربوده اند ، ناگهان پیکی آسمانی و بالایی بر او پیغام می آورد : " نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد / خلاق بی جهات منم " .
و کودک با نوازش سخن لطیف آن بلند مرتبه با لبخندی از رضایت به فردایی بهتر چشم می دوزد و با آهی سرد در دل سخن می راند : " ملالی نیست ، من در پناه پنجره ، با آفتاب رابطه دارم " !!!

